تبليغاتX

This free script provided by
Amir Amiri

رقص در باران
رقص در باران

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

دوشنبه دوازدهم آذر 1386-1:11 -صفورا

 

با نام دوست

.................

قرار نبود دوباره اینجا بنویسم

اما حس بدی که داشتنش رو مدیون تو ام

واژه ها رو پشت سر هم توی ذهنم ردیف کرد

........................................

نامت را سرفه کردم

و

روی کاغذ نوشتم

هر چه مداد سیاه داشتم تراشیدم

با همه ی توانم روی اسمت خط کشیدم

اسمت را خط خطی کردم

و آخر سر

با مداد قرمزم

دورش را خط کشیدم

دور تو و اسمت را

بعد فلفل آوردم

بر زبانم زدم

تا دیگر نامت را هم نبرد

کودک سر به هوای دلم

خودت خواستی

و

زبان تیزت

 

لینک ثابت |

خداحافظی

چهارشنبه چهارم مهر 1386-22:15 -صفورا

 

محکوم شدم

بی آنکه گناهی مرتکب شده باشم

اما اینبار

خسته تر از همیشه

خودم طناب دارم را به گردن انداختم

و برای خودم فاتحه خواندم

مرگم مبارک باد

...................

نمیتونم بگم چرا

اما اینبار دیگه اومدم خداحافظی کنم

میدونم بازم اینجا میام

خاطره هامو مرور میکنم

اما اگه خواستید بازم به من لطف کنید

و کنارم باشید

به وبلاگ جدیدم سر بزنید

اونجا دیگه فقط واسه دل خودم مینویسم

نه هیچ کس دیگری

دیگر تمام شد

.

.

http://ghazalcheshm.blogfa.com/

منتظر حضور سبزتون هستم

صفورا

۴/۷/۸۶

لینک ثابت

منو در گیر خودت کن

چهارشنبه چهارم مهر 1386-0:45 -صفورا

 

تقدیم به اونی که ...

منو در گیر خودت کن

تا جهانم زیر و رو شه

تا  سکوت هر شب من

با هجومت روبه رو شه

بی هوا بدون مقصد

سمت طوفان تو میرم

منو در گیر خودت کن

تا که آرامش بگیرم

با خیال تو هنوزم

مثل هر روز و همیشه

هر شب حافظه ی من

پر تصویر تو میشه

با من غریبگی نکن

بامن که درگیر توام

چشماتو از من بر ندار

من مات تصویر توام

با من غریبگی نکن....

**ص**

 

 

 

 

لینک ثابت |

دوستم داری ؟ نمیدانم

یکشنبه یکم مهر 1386-22:39 -صفورا

 

خوب من

تو مرا ساخته ای

تو مرا

صیقلی کردی و پرداخته ای

...

اگر دوستم نداری

نشانی ام را بلدی

چند خطی

برایم بنویس

و

به دست قاصدک بسپار

تا آرام آرام بیاورد

بگذار

چند ساعتی

بیشتر زنده بمانم

تا با نقش چشمانت بدرود گویم

.........

سوالی که هیچوقت جوابمو ندادی

دوستم داری؟

.

.

دوستم دارد؟

*ص*

 

لینک ثابت |

پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386-22:15 -صفورا

 

به چشمهای تو که میرسم

آسمانم معنا میگیرد

به دستان تو که جان میسپارم

حیاتم معنا میگیرد

گر چه گاه دور و نزدیک

باکم نیست

از چرخش بی رحم گردون

که تو اینجایی

همین نزدیک

در قلب کسی که

تو را به تعداد نفسهاش

دوست دارد

.

ص

.

لینک ثابت |

شاید خداحافظ

چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386-0:43 -صفورا

 

 سلام

امشب اومدم اینجا تا شاید با همه ی این خاطره ها خداحافظی کنم

هر چند من اینجا خندیدم

اشک ریختم

زندگی کردم

اما

شاید این وبلاگ رو تعطیل کنم

با همه ی خاطره هاش خداحافظی کنم

تقصیر من نبود

...

اما اگه این اتفاق افتاد

وبلاگ  تازه ای میسازم

و اونجا ادامه میدم

و امیدوارم که بازم منو یاری کنید

و تنهام نذارید

از همه ممنونم که تو این مدت منو حمایت کردن

بازم به عشق شما مینویسم

شاد باشید

و

دلاتون دریایی

...

صفورا

 

بعد از من

مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرکشی هم فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من به امید که ماندی
 

لینک ثابت |

آدم

پنجشنبه هشتم شهریور 1386-12:20 -صفورا

 

نامت چه بود؟


آدم


فرزند؟


بنويس اولين يتيم خلقت


محل تولد؟


بهشت پاك


اينك محل سكونت؟


زمين خاك


آن چيست بر گرده نهادي؟


امانت است


قدت؟


روزي چنان بلند كه همسايه خدا،اينك به قدر سايه بختم به روي خاك


اعضاء خانواده؟


حواي خوب و پاك ، قابيل خشمناك ، هابيل زير خاك


روز تولدت؟


روز جمعه، به گمانم روز عشق


رنگت؟


اينك فقط سياه ، ز شرم چنان گناه


چشمت؟


رنگي به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان


وزنت ؟


نه آنچنان سبك كه پرم در هواي دوست ،نه آ نچنان وزين كه نشينم بر اين خاك


جنست ؟


نيمي مرا ز خاك ، نيمي دگر خدا


شغلت ؟


در كار كشت اميدم


شاكي تو ؟


خدا


نام وكيل ؟


آن هم خدا


جرمت؟


يك سيب از درخت وسوسه


تنها همين ؟


همين!!!!


حكمت؟


تبعيد در زمين


همدست در گناه؟


حواي آشنا


ترسيده اي؟


كمي


ز چه؟


كه شوم اسير خاك


آيا كسي به ملاقاتت آمده؟


بلي


كه؟


گاهي فقط خدا


داري گلايه اي؟


ديگر گلايه نه؟، ولي ...


ولي چه ؟


حكمي چنين آن هم يك گناه!!؟


دلتنگ گشته اي ؟


زياد


براي كه؟


تنها خدا


آورده اي سند؟


بلي


چه ؟


دو قطره اشك


داري تو ضامني؟


بلي


چه كسي ؟


تنها كسم خدا


در آ خرين دفاع؟


مي خوانمش كه چنان اجابت كند

دعا


نامه ی یک مرد برای همسرش :
 براي همه لحظات جادويي متشكرم !
 
 متشكرم
 براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.


 براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.


 براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.


 براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.


 براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.


 براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.


 براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.


 براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.


 براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.


 براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.


 براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"


 براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.


 براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.


 براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.
 براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.


 براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.


 براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و


 صداي قلبم را شنيدي.
 
 به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :


 لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "


 آغوش من هميشه براي تو باز است.


 هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.


 هميشه پشتيبانت هستم.


 من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.


 فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,


 بلافاصله از آن تو خواهد شد.


 مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.


 من كاملا به تو اطمينان دارم

و تو امين من هستی.


  در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.

هميشه دوستت دارم

 چه به زبان بياورم چه نياورم.


 همين الان در فكر تو هستم.


 تو هميشه براي من شادي مي آوري

به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.


 من هميشه براي تو اينجا هستم

و دلم براي تو تنگ است.


 هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي

روي من حساب كن.


 من هنوز در چشمانت گم شده هستم.


 تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري
.

 

شاد باشید و دلتون دریایی             سایه



 

 

لینک ثابت |

شاید این جمعه بیاید ...شاید

چهارشنبه هفتم شهریور 1386-12:29 -صفورا

 

 امروز خیلی خوشحالم

 

حس خوبی دارم

 

امروز تولده

 

تولد یه ماه مهربون

 

عید همتون مبارک

 

..........................................

 

 

دست افشان ، پاي کوبان مي روم 

 

                     بر در سلطان خوبان مي روم

 

مي روم بار دگر مستم کند  

 

                               بي سر و بي پا و بي دستم کند

 

مي روم کز خويشتن بيرون شوم 

 

                      در پي ليلا رخي مجنون شوم

 

هر که نشناسد امام خويش را  

 

                          در که بسپارد زمان خويش را

 

با همه لحن خوش آواييم 

   

                                در به در کوچه تنهاييم

 

اي دو ، سه تا کوچه ز ما دورتر 

   

                       نغمه تو از همه پر شورتر

 

کاش که اين فاصله را کم کني

    

                        محنت اين قافله را کم کني

 

کاش که همسايه ما مي شدي 

   

                          مايه آسايه ما مي شدي

 

هر که به ديدار تو نايل شود

    

                           يک شبه حلال مسائل شود

 

دوش مرا خواب خوشي دست داد

 

                     سينه ما را عطشي دست داد

 

نام تو بردم لبم آتش گرفت  

 

                            شعله به دامان سياوش گرفت

 

نام تو آرامه جان من است  

 

                                نامه تو خط امان من است

 

اي نگهت خواستگه آفتاب

  

                                بر من ظلمت زده يک شب بتاب

 

پرده برانداز ز چشم ترم  

 

                                 تا بتوانم به رخت بنگرم

 

اي نفست يار و مددکار ما  

  

                              کي و کجا وعده ديدار ما

 

دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد 

 

             به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد

 

به مکه آمدم اي عشق تا تو را بينم 

 

                   تويي که نقطه عطفي به اوج آيينم

 

کدام گوشه مشعر ، کدام کنج منا  

 

                    به شوق وصل تو در انتظار بنشينم

 

اي زليخا دست از دامان يوسف باز کش

 

           تا صبا پيراهنش را سوي کنعان آورد

 

ببوسم خاک پاک جمکران را  

 

                          تجلّي خانه پيغمبران را

 

 

خبر آمد ، خبري در راه است          سرخوش آن دل که از آن آگاه است

 

 

شايد اين جمعه بيايد ، شايد            پرده از چهره گشايد ، شايد

 

به خوبا سر مي زني  . 

 

، مگه ما بدا دل نداريم .

 

مي خواستي ما را خاطرخواه نکني قربونت برم ،

 

نديده خاطرخواه کردي رفتي پشت پرده .

 

 يه نظر يه نظر

 

خوبيم ، بديم

     پات نوشته شديم آقا

 

بدبختيم  بيچاره ايم درمونده ايم    

 

   عشق تويي فقط

 

مرحوم آغاصی

 

 

 

لینک ثابت |

یکشنبه چهارم شهریور 1386-21:44 -صفورا

 

اي عشق مدد كن تا به سامان برسيم

زين مزرعه تشنه به باران برسيم

يا من برسم به يار ، يا يار به من

يا هر دو بميريم و به پايان برسيم

........

گاه

با خود می اندیشم

 لحظه های بی تو را

چگونه زندگی کرده ام

گاه می اندیشم

در پس این همه دلدادگی

وقتی نگاهم نگران و مظطرب

در پی نگاهت میدود

آیا

دل تو در پیچ و تاب کدامین گیسو

آشیانه دارد

در پی کدامین نگاه

بی قرار مانده ای

و

فکر کن

اگر با این همه عشق

با این همه سر سپردگی

دل تو ازان دیگری باشد

ص.؟

لینک ثابت |

پنجشنبه یکم شهریور 1386-0:15 -صفورا

 

سلام

اول اینکه از نظرات زیبا و دلگرم کنندتون ممنونم

و

ممنون که توی این مدت منو تنها نگذاشتید

اما

یه خبر

میخوام وبلاگ یه مهربونو اینجا جار بزنم

آخه

منم قراره گاهی وقتا یه دستی تو وبلاگش ببرم

واسه همین وبلاگو میذارم اینجا

تا شما هم نظر بدید

بازم از لطف همتون ممنونم

سایه

http://kamrann2222.blogfa.com/

 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.